امروز: شهریور 13, 1405 8:08 ب.ظ
انتصابات صنعت نفت
پربازدیدترین ها
اینجا محل تبلیغ شماست
310*200

زمان ما مردم می‌آمدند تئاتر ببینند نه چهره/چرا علی حاتمی «کریم‌شیره ای» را نساخت؟+فیلم

زمان-ما-مردم-تئاتر

تهران- ایرنا- سعید امیرسلیمانی بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما به «میز تاریخ شفاهی ایرنا» می‌گوید: یک روز علی حاتمی گفت می‌خواهم سلطان صاحبقران و کریم شیره‌ای را بسازم. جمشید مشایخی بشود سلطان صاحبقران و تو (سعید امیرسلیمانی) هم بشوی کریم شیره‌ای. گفتیم عالی است. یک ماه گذشت. روزی در خانه علی بودیم که جمشید پرسید علی پس چه شد؟ علی گفت من هر چه کریم شیره‌ای را می‌خوانم نمی‌شود. همه‌اش حرف‌های رکیک است و بامزگی‌اش هم به همین حرف‌هاست. اگر این حرف‌ها را نزند دیگر بامزه نیست. من فکر دیگری کرده‌ام بیایید سلطان صاحبقران و ملیجک را بسازیم.

فکر کنم سال ۱۳۶۵ تئاتر ناهار لعنتی را کار کردید که خیلی هم پرفروش شد؟

بله. در سالن اصلی تئاتر شهر اجرا شد. آن زمان هر تئاتر یک ماه بیشتر وقت برای اجرا نداشت. شب آخر این تئاتر ۲۰۰۰ نفر تماشاچی پشت گیشه مانده بودند ولی بلیت به آنها نرسید. آقای منتظری که مسئول تئاتر بود گفت حالا که این قدر تماشاچی دارید ۱۰ شب دیگر اجرایتان را تمدید می‌کنیم و همین کار را هم کرد.

 

بازیگران آن چه کسانی بودند؟

خودم، آقایان سروش خلیلی و حسین سحرخیز. حسین قبلا یک کار با من انجام داده بود به نام نطق باشکوه آقای اسکندری که صادق هاتفی کارگردان آن بود. حسین یک تکه آنجا بازی کرد و نقش اصلی آن یعنی آقای اسکندری را من بازی کردم. خانم شهلا میربختیار هم خیلی خوب بازی کرد.

در تئاتر یک ناهار لعنتی من حسین را به عنوان بازیگر گذاشتم. آن موقع باب نبود که شما هنرپیشه غیرمعروف را به عنوان بازیگر بگذاری. به حسین گفتم من این نقش را برای تو در نظر گرفته‌ام ولی باید برای آن زحمت بکشی. قبول کرد و گفت چشم. او بازی کرد. خانم فریماه فرجامی هم بود.

۱۵،۲۰ روز که از تمرین گذشت دیدم حال فریماه به دلایلی خوش نیست و ممکن است مرا در اجرا بگذارد. از او معذرت خواستم و همان لحظه به منزل سهیلا رضوی رفتم. گفتم سهیلا سریع برای اجرا بیا که ۱۰، ۱۵ روز بیشتر وقت نداریم. او آمد و خیلی هم خوب بازی کرد. سهیلا رضوی بازیگر خوبی است. این‌ها جزو تیم تالار وحدت هستند که بعدا به اداره تئاتر آمده بودند. تئاتر گرفت و چه گرفتنی!‌

چند وقت پیش یک نفر می‌گفت با احتساب قیمت بلیت آن موقع که ۶ و ۱۰ تومان بود ما ۵۰۰ هزار تومان فروش داشتیم که به پول الان می‌شود چند میلیارد تومان.

رئیس وقت اداره تئاتر دکتر عزیزی بود. روزی که اجرای ۴۰ روزه تئاتر ما تمام شد به اداره تئاتر نزد او رفتم. گفتم دکتر اگر اجازه می‌دادند این نمایش ۶ ماه ادامه پیدا می‌کرد. گفت خیر . گفتم به جان دکتر ۶ ماه کشش داشت. گفت نه، یک سال کشش داشت. یعنی این قدر استقبال شده بود.

فضای آموزشی تئاتر کشور را چطور ارزیابی می‌کنید؟ قبل از انقلاب کسانی مثل آقای جوانمرد بودند. آیا ما از اساتید خارجی هم استفاده می‌کردیم؟

خیر. یک سازمان هنرهای دراماتیک بود و یک دانشکده هنرهای زیبا. انقلاب که شد سازمان هنرهای دراماتیک از بین رفت ولی دانشکده هنرهای زیبا باقی ماند. کسی مثل آقای حمید سمندریان بازیگران زیادی را تحویل داد. چون یک تئاتری واقعی بود. او بازیگران زیادی تربیت و نمایش‌های خوبی اجرا کرد. یادش بخیر چه انسان شریفی بود.

 

خاطره ای از ایشان دارید؟

متاسفانه من در گروهی بودم که رابطه‌ای با ایشان نداشت. من هیچ وقت با آقای سمندریان کار نکرده‌ام.

 

آخرین تئاتری که اجرا کردید چه زمانی بود؟

سه چهارسال پیش با آقای ایرج راد و به یاد جعفر والی نمایشی به نام در گوش سالم زمزمه کن را اجرا کردیم که خیلی خوب بود. من آن را خیلی دوست داشتم.

 

این روزها باب شده است که همه از تئاترهایی که اجرا می شود انتقاد می‌کنند. می‌گویند هیچ جای دنیا روزی ۱۰۰ اجرا اتفاق نمی‌افتد. در مورد کیفیت این نمایش‌ها صحبت می‌کنند. می‌دانم شما از افرادی هستید که تئاتر می‌بینید و ارتباطتان با نمایش هنوز قطع نشده است. این انتقادات را چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا وضعیت تئاتر ما این قدر بغرنج است؟

این طور نیست. بینابین است. به نکته‌ای اشاره کنم. زمان ما اسم مطرح نبود که مثلا من بروم سعید راد را بیاورم برای بازی در یک نمایش. تازه بد هم بود و می‌گفتند چرا یک سینمایی را آورده‌ای در تئاتر. بچه‌های تئاتری که داشتیم همه عالی بودند. اما الان متاسفانه یک دفعه آمدند و تئاتری را اجرا کردند که خیلی فروش داشت ولی خوب نبود.

 

الان هم تعدادی نمایش با حضور چهره‌های معروف این هنر در حال ساختن است که هزینه زیادی دارد…

رستم و سهراب کار آقای پورناظری بود که بارندگی شد و نصف آن را دیدیم و نصف دیگرش را همه فرار کردند و تعطیل شد. تئاتر دیگری هم بود که بهرام رادان و گوهر خیراندیش بازی کردند.

اسم رستم و سهراب را نمی‌شود تئاتر گذاشت. قدیمی‌ها به آن می‌گفتند واریته. یعنی همه چیز داخل این نمایش بود، هم نمایش داشت، هم موسیقی، هم رقص. هر چه می‌خواستی در آن وجود داشت. الان نمی‌دانم چه اسمی روی این نمایش‌ها می‌گذارند. مثلا یک تئاتر را خانم شهره لرستانی کارگردانی کرد که من رفتم و دیدم و خیلی خوب بود.

 

آیا تئاترهایی که زیاد از چهره‌ها استفاده می‌کنند این هنر را طبقاتی نمی‌کنند؟

زمانی که ما تئاتر اجرا می‌کردیم مردم می‌آمدند تئاتر ببینند ولی الان می‌آیند چهره ببینند و اصلا برای خود تئاتر نمی‌آیند. آن زمان فقط تئاتر مطرح بود نه چهره. اگر چهره مطرح بود ولی تئاتر بد بود هیچ کس به تماشای آن نمی‌رفت. ولی الان تئاتر یک آقایی را رفتم که خودش چهره بود و تمام تماشاچی‌ها به خاطر دیدن او آمده بودند.

منبع: ایرنا فرهنگ

واتساپ تلگرام بله پیامک
مطالب مرتبط
انتصابات جدید
رویدادها
آخرین اخبار