تهران- ایرنا- روز ملی سینما امسال در حالی با سه روز عرضه بلیت نیمبها از راه میرسد که مساله اصلی سینمای ایران، قیمت یک صندلی نیست؛ فاصلهای است که میان مردم و پرده نقرهای شکل گرفته است. فاصلهای که با تخفیف کوتاهمدت کم میشود، اما برای از میان رفتنش باید دوباره به تنوع فیلمها، عدالت فرهنگی، اقتصاد سینما و اعتماد مخاطب اندیشید.
به گزارش خبرنگار سینمایی ایرنا، سینما بیش از آنکه یک ساختمان، یک پرده سفید یا ردیفی از صندلیهای قرمز باشد، بخشی از حافظه جمعی یک ملت است. بسیاری از ما بخشی از گذشته خود را نه با تاریخ دقیق، بلکه با نام فیلمهایی به یاد میآوریم که در دورهای از زندگی دیدهایم؛ فیلمهایی که خنداندند، ترساندند، به فکر فرو بردند و گاه تصویری ماندگار از جامعه و آدمهای آن ساختند.
به همین دلیل، ۲۱ شهریور فقط روز بزرگداشت یک هنر یا صنعت نیست؛ روز مرور رابطه مردم با آینهای است که سالها زندگی، امید، بحران، عشق، شکست و رؤیاهای آنان را بازتاب داده است.
روز ملی سینما در سال ۱۴۰۵ با یک تصمیم قابل توجه همراه شده است؛ بلیت سینماها از ۲۰ تا ۲۲ شهریور به مدت سه روز با ۵۰ درصد تخفیف عرضه میشود. تصمیمی که میتواند سالنها را شلوغتر کند، خانوادهها را دوباره کنار پرده بنشاند و برای چند روز، شور تماشای جمعی را به سینماها بازگرداند. اما پرسش مهمتر این است: بعد از این سه روز چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا مخاطبی که با بلیت نیمبها به سالن آمده، برای فیلم بعدی نیز بازمیگردد؟
آیا روی پرده به اندازه کافی قصه، ژانر و شخصیت متنوع وجود دارد که سلیقههای مختلف را نمایندگی کند؟ و آیا سینما هنوز در سبد فرهنگی خانواده ایرانی جای ثابتی دارد یا به انتخابی مناسبتی و گاه پرهزینه تبدیل شده است؟
صندلی خالی، فقط یک عدد نیست
کاهش مخاطب سینما را نمیتوان تنها به گرانی بلیت نسبت داد. بهای بلیت بدون تردید در تصمیم خانوادهها مؤثر است، اما همه ماجرا نیست. اگر فیلمی بتواند کنجکاوی و اعتماد مردم را برانگیزد، مخاطب برای تماشای آن راهی سالن میشود؛ همانگونه که در سالهای گذشته، برخی آثار توانستند صفهای طولانی ایجاد کنند و گروههای مختلف جامعه را به سینما بکشانند.
مساله زمانی آغاز میشود که مخاطب احساس کند انتخابهایش محدود شده است؛ چند کمدی با الگوهای مشابه، تعدادی فیلم جدی با سالن و سانس اندک و آثاری که فرصت کافی برای دیدهشدن پیدا نمیکنند. در چنین شرایطی، آنچه کاهش مییابد فقط فروش گیشه نیست، بلکه عادت سینما رفتن است.
بر پایه آمارهای منتشرشده از اکران امسال، سینمای ایران در بخشهایی از سال با افت محسوس مخاطب روبهرو بوده است. این کاهش هشداری جدیتر از افت درآمد محسوب میشود؛ زیرا درآمد ممکن است با افزایش قیمت بلیت روی کاغذ جبران شود، اما تماشاگری که از سالن فاصله گرفته، بهسادگی بازنمیگردد.
هر صندلی خالی، نشانه یک انتخاب انجامنشده است؛ فرد یا خانوادهای که ترجیح داده وقت و هزینه خود را جای دیگری صرف کند. سینما باید بداند چرا در این رقابت انتخاب نشده است.
مساله، کمبود فیلم نیست؛ کمبود انتخاب است
سینمای ایران ظرفیت بزرگی از فیلمسازان، نویسندگان، بازیگران و نیروهای فنی خلاق دارد، اما این ظرفیت زمانی به نتیجه میرسد که تنوع در تولید و اکران جدی گرفته شود.
مخاطب امروز تنها یک گروه یکدست نیست. کودک و نوجوان، خانواده، نسل جوان، علاقهمندان سینمای اجتماعی، مخاطبان آثار دفاع مقدس، دوستداران فیلمهای تاریخی، حادثهای، علمیتخیلی، معمایی و انیمیشن، هرکدام انتظار متفاوتی از سینما دارند. نمیتوان با چند نسخه مشابه برای همه آنان تصمیم گرفت و سپس از کاهش استقبال شگفتزده شد.
کمدی برای بقای گیشه ضروری است، اما اگر خنده به تنها زبان مسلط پرده تبدیل شود، بخشی از جامعه دیگر تصویر خود را در سینما پیدا نخواهد کرد. مساله حذف یا محدودکردن یک گونه نیست؛ مساله بازکردن میدان برای همه گونههاست.
سینمای پررونق، سینمایی نیست که فقط یک فیلم پرفروش داشته باشد؛ سینمایی است که هر مخاطب بتواند فیلمی متناسب با علاقه خود پیدا کند.
منبع: ایرنا فرهنگ

















